Loading...

آسیب ها از کجا شروع می شوند؟

آسیب ها از کجا شروع می شوند؟
نوشته دکتر رویا نوری، جامعه شناس، پژوهشگر
به نام دوست
- مقدمه 
وابستگی های ناسالم ما انسان ها از کجا اغاز می شود ؟ آیا همه ما در معرض آسیب وابستگی های ناسالم هستیم ؟ چرا یک انسان با ورود به رابطه ای شناسایی نشده  با "دیگری" که می تواند هرچیزی غیر از خودش باشد ، اسارت را می پذیرد؟ آیا انسان آگاهانه به ارتباطی وارد می شود که نتیجه اش حذف اراده فرد و تخریب جسمی و روحی اوست ؟
پیرو مطالعات و پژوهش های متعدد در حوزه اعتیاد و مبتنی بر تجربه زیسته سالیان متمادی در میان افرادی که به این چرخه وارد شدند، به خود پیچیدند ؛ دستهایشان را به هرسو دراز کردند تا دستی رهایی شان بخشد، قلم به دست گرفتم تا به پرسش هایی که در مطلع کلام مطرح شد ؛ پاسخی ساده بدهم و در قالب عباراتی در دسترس، فضای مفهومی ماندگی ها را نشان دهم و برای پیشگیری از به دام این ماندگی ها افتادن راهی را بیان کنم تا بدین طریق بتوانم پیامی مهم را به گوش شما برسانم که هر فرد برای محافظت از خود در برابر هر گونه وابستگی ناسالم چه مسئولیتی دارد  و چنانچه در برابر آنچه زندگی به جبر به او تحمیل کرده و خود در برابر انتخاب آن هیچگونه نقشی نداشته است ، چگونه ظاهر شود ؟ افرادی که در خانواده هایی به دنیا آمدند که یا پدر و مادری نداشتند و یا والدین در ایفای نقش خود ناتوان بودند و یا در سرزمینی متولد شدند که ساختارهای موجود نه تنها نقش حمایتگری آگاه در راستای رشد بالغانه افراد  نداشته اند بلکه به وابستگی های کودکانه دامن زده اند، پرسش اصلی ما در این گفتار این است : آیا این افراد باید تسلیم چرخ دنده های جبری سهمگین و تلخ شوند یا برای رها شدن ؛ کاری بکنند؟
انسان اولین تجربه کسب امنیت را در جهان سرد و سهمگین دنیا با آغوش مادر آغاز می کند دنیایی که با اولین خوشامدگویی ضربه ای را برای نفس کشیدن به او هدیه می کند و در آن لحظات پر تنش که سکوت پادشاهی سرزمین سبز مادری را بی هیچ پرسشی از او می گیرد ، باز همان آغوش و همان نوای آشناست که می تواند حرکت تند رویداد را کاهش دهد. حال اوست و یک مادر ؛ نمادی از خاک ، خاکی حاصلخیز برای جوانه زدن ؛ هسته آدمیت ما در دستان این خاک و در انتظار "شدن" نفس نفس می زند. هسته ای که با نبود نور و غذا در نطفه می میرد و هرگز روی آفتاب را نخواهد دید. اما در سایه خاک پاک سرزمین مادری،  شکوفه های عشق ؛ مهر؛ شادمانی و شعف شورگونه و تعلق جوانه می زند و آرام آرام انسان شدن را نظاره گر می شویم.  اما راه از کجا آغاز می شود ؟ از آنجایی که من در آینه مادر خود را باز تعریف می کنم تا بدانم کیستم ؟ تا آن روزی که مرا از سینه های پر شیر مادر به جرم بزرگ شدن می ربایند و من به یک باره مردی را می بینم که به او پدر می گویند ، او به فضای بی رقیب امن من و مادر قدم می گذارد و اضطراب و دلهره از دست دادن را به من می شناساند. به آن " دیگری " نگاه می کنم با دستان کوچکم کنارش می زنم  ؛ فریاد میزنم ، و اینجاست که پدر با ایفای نقش درست در جایگاه پاسخگویی معتبر ،به آرامی اعتماد مرا جلب می کند و در می یابم که او تنها با من در این امنیت همسایه است نه رباینده . حال می خواهم  در چشمان و نگاه این دو نفر دیده شوم تا بتوانم معمای " من کیستم " را حل کنم.  من انسان هستم، هسته وجودی من حامل درختی است که تا آسمان سر می کشد و راز میوه هایش جاودانگی است. اما آیا این دو نفر می دانند من کیستم ؟ ایا می دانند با این دانه چه باید بکنند ؟ من باید از هراس از دست دادن امنیت دامان مادر رها شوم تا به سرزمین های دیگر قدم بگذارم اما نمی توانم . آنها مرا از رفتن و شناختن ترسانده اند آنها مرا در آغوششان می خواهند و من می ترسم که رهایشان کنم . من از هوای سرد بیرون می ترسم من از نشان دادن خود می ترسم چون نمی دانم کیستم . من از این که نمی دانم چه هستم پنهان می شوم ؛ من پشت هر خاشاکی پنهان می شوم من در پس و پشت هر رابطه ای پنهان می شوم و برگهایم زرد می شود و می سوزد و من دیگر رویای بالا رفتن را از یاد می برم.
و اینجاست نقطه وابستگی ماندگار من ؛ وابستگی که از  ترس از دست دادن امنیت اولیه شکل گرفت و من را هرزمان اسیر " دیگری " کرد؛ دیگری که تنها توهمی از رها شدن را به من امید میداد، اما چون واقعیت نداشت تنها خماری را تجربه کردم . گاهی بر این خماری ها شورش کردم اما چون نابالغانه از میان سنگ های سخت و دودکش های سیاه و شوره زارها ی تاریک گذشتم ؛ فقط جراحت ها را با خود کشیدم . باز سینه را صاف کردم و راه افتادم تا امروز .......
امروز که میدانم من هیچ نقشی در زمینی که دانه وجودی ام را به یغما برد نداشتم سرزمینی که من در آن پرورده شدم برهوتی از نادانی بود و امروز دریافتم تنها تقلای شاخه های وجود من بود که به دنبال آگاهی از خویشتن سر به دیوارها می کوبید ؛ خزان ها و زمستان ها را تجربه می کرد و باز در بهار چشم به نور می گشود تا به پاسخ پرسش " من کیستم " دست یابد  و اینجاست که عمیق ترین تنهایی را در چنین فضایی به قیمت عظیمی به دست خواهی آورد تا در این آسمان بی انتها نشان های نور را دنبال کنی و شاخه های درخت وجودت را به آفتاب برسانی تا میوه های جاودانگی را برای قحطی زدگان زمین به دامان تواضع و فروتنی سرازیر سازی و این گونه تصویری از آزادگی و رهایی از هر وابستگی را بر بوم هستی ترسیم کنی تا نقشه راهی باشد برای آنان که در طلب رهایی نفس میزنند. 
وابستگی ها ما انسان ها به هر" دیگری" اعم از انسان ؛ سکس؛ قمار ؛ قدرت ، شهرت و .....  به گونه ای که تبدیل به یک ارتباط بیمارگونه شود پاسخ و وسیله‌ای ناخودآگاه  برای فراموشی و رهایی موقت از دردهای وابستگی از مادری است که نتوانستیم از اسارت ارتباط ناسالم با او خارج شویم. این راز در درون همه ما آن روزی گشوده خواهد شد که بتوانیم با خود به گفتگو بنشینیم و با بحران هایی که در طول زندگی پر از اضطرابش تجربه کرده ایم دیداری داشته باشیم  و  آنگاه است که روایت های گوناگونی با به زبان آوردن آن رویدادها جاری می شود که گویی انسان به سرزمینی  که پیش از این در آن اسیر بوده است ، امروز پا گذاشته است و آن را می بیند و روایت می کند . انسانی که از وابستگی خود آگاه می شود به ناتوانی خود در گفتگویی درونی با خویش آگاه می شود  و فرد با برقراری این گفتگو پاسخی بالغانه به تمامی نابسامانی هایش خواهد داد . در این گفتگو رابطه بالغ – بالغ  شکل می گیرد  او رو در روی خود می نشیند و این ارتباط منجر به دگردیسی در فرد خواهد شد. این دیدار با خویشتن است ، دیداری که نتیجه اش فهم اسارت های طولانی و دستیابی به خودایستایی و اعتماد به خویشتن برای عبور از همه دیوارهایی است که دیگران برای ما ساختند .
در خاتمه باید گفت: فرایند سالم والدگری ؛هدف تحقق و تجلی توانایی ها و قابلیت های کودک است که این امر تنها در سایه  رهایی از وابستگی متوقف کننده کودک از مادر و هدایت حمایت گونه پدر در این جدایی و کمک به اخذ تجربه های جدید توسط کودک اتفاق خواهد افتاد." عبور از یک رابطه ی دو نفره به سه نفره"  عبور از یک رابطه دونفره فرزند و مادر به رابطه سه نفره پدر ، مادر و فرزند ؛ به معنای جستجوی هر سه نفر برای دستیابی به یک جای تازه است و این یعنی رها شدن از  جای از پیش تعیین شده ای که خلقت به انسان داده است.  در شرایط جدید، نقش مهمی را پدر در برقرار ساختن یک رابطه ی نمادین-زبانی با کودک خواهد داشت و مادر رابطه اش را با فرزند در این حرکت گام به گام دور شدن فرزند از خودش، بازسازی می کند  و تجربه ارتباط با فاصله را در این تجدید رابطه به او می دهد. در واقع نقش پدر پشتیبانی از ارتباط فرزند با بیرون و نقش مادر محل حمایت و تایید توانایی ها و کنش های کودک است.
و چنانچه این جابجایی درست صورت نگیرد ، کودکی بی قدرت به سوی جامعه ای هدایت کرده ایم که از  هر آسیبی مصون نیست. 

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد